چشمهایی که اغلب می گریند حتی در شادی هم جای شوق اشک می ریزند.
این اشکها یک روز او را شاد خواهد کرد؟
من بسیار می شناسم آنهایی را که بی صدا می گریند در سکوتی تاریک و بدون روزنه
روشنایی.
من بارها دیده ام چشم هایی را که جای اشک،غم می بارند.
باریدن اشک آسانتر از سیل غم است.
من باران زیاد دیده ام،باران هایی که ابرهایشان همین نزدیکیست.
چشمه ای آبی با موجهای کهربایی.
باران هایی را دیده ام که جای آوردن رویا،آنها را نابود ساخته.
و من بسیار دیده ام گونه هایی را که به باران خو کرده اند.
من بارها برای آن چشم های تنها ،گریسته ام.
کاش روزی بخندد،اماخوب میدانم به یقین ان روز هم باران خواهد آمد!
گریزی نیست......
مرا نه ماهیست برای" درد دل" و نه هیچ چراغی برای سوختن .
فقط شاید گاهی خورشید رخ بنماید .آن هم نه برای ماندن و شنیدن
که برای سوزاندن .
هر دو غافلند که من به همین ندیدن و گاه سوزاندن قانعم !
انقدر سر حال و شادم که در وصف نمی گنجه !
فکر می کنم قراره که ۱۰۰۰سال دیگه هم همینطور سرحال و
شاد در کنار کسانی که دوسشون دارم به خوبی و خوشی
و در کمال آرامش ،زندگی کنم .
من در حال گذراندن بهترین لحظات زندگیم هستم !
اما اصلا دلم نمی خواد بقیه هم در شرایط من باشند .
الان که می نویسم می دونم فقط یه نفره که خوب می فهمه
من چقدر شادم .
برای همتون بهترین آرزوها رو با سبزترین لحظات آرزومی کنم.
اگرهم گاهی باران می بارد دیگر نه رویایی می آید
نه شوقی برای خیس شدن .
گاهی از یاد می برم این منم که ساعتها فکر می کنم و .......
انگار سالهاست خندیدن را از یاد برده ام .
وشاید روزهای زیادی است که باران نیامده ،اما من هنوز
منتظرم.
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
" کوله بارم گم شد باز هم می مانم"