تبليغاتX
پایان رویا
 

   در این قبله سرشار،

   مرا نمازی نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:58 توسط مرسده |

 

 

   این یک حقیقت است

 خداوند همه انسانها را در آرامش نیافرید .

 در سرنوشت بعضی از ما کلمه آرامش نوشته نشده بود .

  این ما هستیم که گاهی به اشتباه از بر می خوانیمش .

  شاگرد های تنبل خدای بزرگ همیشه حتی وقتی احساس می کنند از

  همیشه آماده ترند .

  در آن لحظه خطا می کنند .

  این قانون زیستن در زمینیست که نامش را دنیا نهادند و ما هر کدام

  به جرمی به زندان دنیا گرفتار آمدیم.

  و من آن لحظه که آزاد شوم شاید در سرزمین جدیدی  به تمام آنچه

 دوستش می داشتم و آرزوی لحظاتش برایم محال می نمود برسم .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 18:1 توسط مرسده |

 

    دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 23:21 توسط مرسده |

 

 

    ای سرخ گل تو بیماری

     آن کرم نامریی

   که پرواز می کند شب ها

   در هیاهوی طوفان،

   یافته است سبز لذت سرخت را

   و عشق او تاریک و پنهان

   تباه می کند عمرت را.

                                                                                       ویلیام بلیک

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:6 توسط مرسده |

 

 

      خدای بزرگم بارها خود را به من نشان داده بود .

     من می دانستم .خوب می دانم که همیشه همراه من است .

     با او مرا باکی از کویر و طوفان نیست .

    در نهایت من پیروز خواهم شد .

    درست است دیگر رویایی در کار نیست ،اما هنوز من هستم

    خدا هست.

    رویایی در کارنیست .من به تمام آرزوهایم هر چند محال در

    واقعیت خواهم رسید .

    خدایا برای همه چیز مثل همیشه و در تمام ساعاتم سپاسگزارم.

   

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:46 توسط مرسده |